چهارشنبه31اردیبهشت(خرید هدیه از طرف نی نی کوچولو)
سلام به گل مامان که اینروزا کمی بهتر شده و با آرامش نسبی از مهد می ریم خونه . الان چند روزه که دیگه عمو علیرضا نمیاد دنبالمون و مجبور شدیم یه سرویس دیگه بگیریم. فعلاً که خوبه تا ببینیم خدا چی میخواد.قرار بود از طرف نی نی دوم خانواده برای آویسا کادویی بخریم تا در بدو ورود به منزل تقدیم دختر عسلمان کنیم تا ایشان کمی شاید کمی ارتباط بهتر با ایشان برقرار کنند. البته الان که ارتباطشان بد نیست اما خوب حضور واقعی متفاوت می باشد.
القصه قرار بود بریم اسباب بازی هایی مانند میز آرایش و گاز و ...بخریم.البته بنده با میز آرایش موافق نبودم ولی با گفتمان با همسرجان از آن جهت که دخترک خیلی میانه خوبی با اسباب بازی هایی از این دست ندارد و به عبارتی صرف هزینه الکی است درنتیجه تصمیم به خرید یک عدد تبلت گرفتیم و اون هم بنده راضی نبودم و شرط و شروط هایی مبنی بر کنترل زمان و مکان استفاده و ... گذاشتم. خلاصه دیروز تبلت مورد نظر خریداری شد و گذاشتیم در جای امن تا زمان موعود.
هفته پیش یه خبط بزرگ کردم و یه سی دی بچه های شلوغ برای این دخترک از شهر کتاب خریدم. سی دی که بعد رسیدن به خانه مجبورم حداقل سه بار نگاش کنم دیگه حالم واقعاً از دیدن تصویر روی جلد سی دی بد میشه چه برسه به خود سی دی
روز یک شنبه ای تو خونه بودیم که رو به من آویسا گفت:مامان به بابا رضا زنگ بزن. می خوام باهاش صحبت کنم. منم تماس گرفتم و گوشی رو دادم دستش."سلام بابایی!"..."برام یه کیک تولد و یک کادو بخر" و گوشی رو قطع کرد. شب بود که همسرجان با کیک و کادو تشریف آوردند. ما هم کیک و چایی آوردیم تا جاتون خالی میل کنیم. آویسا"مامان!صبر کن.هنوز مهمونا نیومدند؟" و من و بابا
و اندکی بعد با توضیح من قرار شد مهموناش ما باشیم و ایشان لطف کنند کیک رو ببرند تا صرف شود. البته نصف کیک هم به درخواست ایشان در ظرف گذاشته شد تا با دوستان در مهد میل کنند و در مهد هم متذکر شدند که دیشب تولد گرفتند و مامان و باباش مهموناش بودند.

این شبا همسر جان دیر میان خونه و من واقعاً خسته میشم. بعضی وقت ها تحمل شرایط برام خیلی سخت میشه. چه کنیم دیگه .باید تحمل کرد...
امروز هم روز اسباب بازیه. آویسا هم امروز خرسی که دایی جان محمد از بلاد فرنگ آورده بود رو با خودش آورد با یه غروری به دوستاش نشون میداد که اینو دایی جان برام خریده. لازم به ذکر است که آویسا از اعضای فامیل فقط بابا جون قاسم، دایی جان محمد و دایی بهزاد و عمه آزاده رو به رسمیت می شناسه. باقی رو اگه به اسم بگم خیلی تو ذهنش نیست و در حافظه بلند مدتش کمرنگه.



چهارشنبه31اردیبهشت(خرید هدیه از طرف نی نی کوچولو) 
